خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
Rho
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
لینک دوستان
ملينا
ملينا۲
فروغ
سالی
مزدور
لینکوگراف
وبلاگ فارسی
لینک امروز
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

ای شـمع سـينه سـوخته پـروانه ات کـجاسـت
وان گـوهـر يـگـانـه، دردانـه ات کـجاسـت
دارد هــوای گــريـه دل درد مـنـد مـن
ای نـازنيـن کـرده سـفر، شانه ات کـجاسـت
تـا چـند چـو ديـوانه هـا روم کـوی به کـوی
ای هـمره نسـيم رفـته، کـاشانه ات کـجاسـت
درمـن خـيال روی تـو هـر لحـظه زنـده اسـت
مـن زنـده ام بـياد تـو، افـسانه ات کـجاسـت
چــشـمم گـواه اشـک غـريـبـانـه مـن اسـت
ای يـار آشـنا، نگـاه غـريـبـانه ات کـجاسـت
در ايـن سکـوت غـمـزده ، تـنها نـشـسـته ام
رقـص مـدام و خـنده مـسـتانه ات کـجاسـت
می پـرسـم از خـيـال کـه ای پـيـر خـسـتـه دل
خـلوت نـشـين بـزم حـقـيرانه ات کـجاسـت
پـايـيزعـمر مـن رسـيـد و نـشد وصل حـاصلم
ای گـل ، شـميـم عـطر بهـارانه ات کـجاسـت
مـا را امـيـد مـرحـمـت از روزگـار نـيـسـت
سـاقی بگـو، نـشـان مـيـخـانه ات کـجاسـت

شـايـد بـرای دنـيـا ولی بـرای يک نفـر
تـو تـو
يک نفـر باشی يک دنيايی


اشکم از دوری تـو ، گـشـته بـر خـاک امـشب
ديـده ام منتـظر و، دل شـده غـمناک امـشب
امـشب ازهـجرتو چو شمع چنان خواهم سوخت
که شود نام من از هـر دو جهان پاک امـشب
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - Rho
افـسوس کـه مـا وصلـت جـانانـه نديديـم
از دهـر بـجـز بـازی خـصمـانـه نديديـم
هـر جـو که ديديـم در اين معـرکهء عـمـر
از خـويـش کـشيديـم و ز بيگـانه نديديـم
دل سـوختهء شمعـيم، که در خلوت شبهـا
بـرآتـش خـود سـايـه پـروانـه نديديـم
بـر تخـت نشـينيـم ولی بهـر دل خـويش
شـايـسته تـر از خـلـوت ميخـانه نديديـم
( بـس منـّت يک جـرعه کـشيـديم ز ساقی
لـيکـن زمی اش حـالـت مستـانه نديديـم )
هـرچـنـد که مستيـم ولی درهـمـه عـالـم
هـشـيـارتـر از ايـن دل ديـوانـه نديديـم
دوراز تـو فـتاديم و درايـن کُـنج خرابـات
جـايی بـه ازايـن گـوشه ويـرانه نديديـم
يک حـلـقهء موی تـو بعـالـم نـفـروشـيـم
زيرا که درعـالـم به از آن خـانه نديديـم
درحسرت اين عـشق تـو بگـذار بمـانـيم
کـه هـرچـه ديديـم بجـز افـسـانه نديديـم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - Rho
شـربتی از لـب لعلش نچـشيـديم و برفـت
روی مه پيکـر او سـيـر نديديم و برفـت
گويی ازصحبت ما سخت به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفـت
( هديه )
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦ - Rho
گـل پـيـش رخـت هـيچ نـدارد بـر و رويی
گـل بشکـفـد از گـل چـو در اين باغ ببـويی
صد چهچهه زد هر نفس از شوق تو بلبل
بـاشـد کـه بـصـد نـاز تـو يک جـمله بگـويی
رنـدان خرابـات ز سـودای تـو مسـتـنـد
بـرخيـز و گـل افـشـان کـن و بـرگير سبـويی
دل پـای نهـد درره و در وصل تـو کـوشـد
از سـرزنـش خــار، دل نـرنـجـد سـر مـويی
گـويند که اين عـمر گران اسـت و نگويند
از بـهـر چـه چـون آب رَود جـوی بـجـويی
گـر طـالـب فـيـضی ادب آمـوز و مـحـبـت
کـز خـلـق خـوشـت خـلـق بگـويـنـد نکـويی
گـفـتی کـه وفـاداری و از اهـل صفـايـی
صد حيف که چون شاخه کج ، راست نرويی
هجران تو پيداست که در طـاقـت ما نيست
پـس از چـه کِـشی هـر نفسم کوی به کـويی
از فکـر بـد انـديـش دل ريـش بـرآمـد
وز گـنج نـکـاويـده بـجـز رنج نـجـويی
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦ - Rho
آيـا زمانه بی وفـاسـت ويـا يـار بی وفاست
يـا آنکه عـشـق را می کند انکـار بی وفاست
رنجی که باغـبـان کشيـده دراين باغ هيچ
دستش ا گر خليده گشته، نه گل خاربی وفاست
يـارب تـو بی وفـايی ما مردمان بـبـيـن
ديگر مگـو کـه عـاشـق غـمخـوار بی وفاست
مـا را به نيم سکه هم نخـريـدنـد اهـل دل
مـايـيـم بی بهـا ويـا که خـريـدار بی وفاست
مـايـيـم و يکـدل و صـد تـيـر درد و آه
خوش می زند نشانه را که کماندار بی وفاست
خـون می چکـد زنـاخـن جلاد قـلـب مـن
راحـت نمی کـشـد مرا، چـه بسيـار بی وفاست
بـا کـاروان عـمـر گـم شديـم در کـويـر درد
ايـن ره کج اسـت يـا قـافـلـه سالار بی وفاست
آغـوش مـرگ را طـلـبـيـديـم ولـی دريـغ
از بـخـت بـد مـا اجـل ايـن بـار بی وفاست
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦ - Rho
يار خوش رو
در آن ميهمانی ازغم تو جامم پرخون شد
آن طالع ما به نحسی فـلک دگرگـون شد
آن رفـيـقی که دم وفـا بـر لـب داشـت
به ظاهر با ما و دردل بی عهد و پيمون شد
به طاعت ما دعوت ميخانه اجابت کـرد
شب شد وبه طاعت رقيب ازخانه بيرون شد
آن يار غـزل خـوان، آن يار خوش وفـا
جـفـا کرد و از جـور او چشم ما کارون شد
رخش بـت من و کـلامـش نـفـسم بـود
آن دم که ازاو بر می آمد، نـاگه طاعون شد
به ديده منت در دلم جای گرفـت مهر او
لـيک از بـد روزگـار خـانه ما ويـرون شد
ليلی قصه ما حال من به درد می خواسـت
دل بشکست و جامـش از خون مجنون شد
ای همره آواز کـه می خوانـدت بـه گـناه
باش که مهر تو نيـز از دل من بيرون شد
کتاب خاطرات تو شد باز . . .
ما اول شخص مفرد . . . تو ضمیر هميشه غايب . . .
اصلا ً من از کجای يک حرف ربط به تو اضافه شوم. . . که نباشم
تو از اين همه ماضی ، بـعـيـد تری به من. . .
که حذف مرا به قرينه کشاندی . . . و نفهـميدی. . . عشق
مع الغـيـر بود . . . یا وحده ؟ . . .

نمی شود نمی رسد ، نمی رسد نمی شود
هميشه فال بخت من، بـغـيـر بـد نمی شـود
هزار قـصّه خواندم ، به گوشهايـت از وفـا
بگـو دل فـراريـت ، چرا بـلـد نمی شـود
دو دست من پراز انار، بلورهای سرخ سيب
ولی دريغ دسـت تـو، چرا سبـد نمی شـود
تو گفـته ای که تا ابـد، نمی رسی به داد من
دگـر ز پـا فـتـاده ام ، چرا ابـد نمی شـود
چرا؟ 
عروسکم کوتا به حرفم گوش کند
قصه ام بشنـود و، فرا مـوش کند
بخواند قصهء غصه ها بر تن من
نغمه ای نو بر، گوش سروش کند
چشم بلوريـنش همچو اشک دريا
مرا تحفه ای چند ، بـر دوش کند
چشم دريا گونه اش پر ز می ناب
جـام از ترانه لبريز را نوش کند
چشم سردش گواه غم تنهايی من
مرا بوسه ای، از سر هـوش کند
سرش بر شانه و، لب بر لب من
مرا افسانه ای، با لب خاموش کند
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦ - Rho
صدای عاشقی ز دوردست می رسد بگوش
که ای عاشـق پنداران باشيـد به هـوش
شب برخـيزيد و ببينيد نجـوای سـتـارگان
ستارگـان بوده اند عاشـق به نور سروش
آری، هـمچـو من ديـوانه و دل سـوخـتـه
کـز محـنت يـار گشتـم ايـنچـنيـن خـموش
بـصوت عـود و تـنبـور و نی می گـويـم
ايـن حکا يـتهـای دل، با لـب خا مـوش
نـازنينـم بهای عـشـق رنج است و اشک
مـقـدس بـشـمـارش و ارزان مفـروش
کنند عـاشـق را بـس ملامـت اندر اين ره
طـلب کـن جـامی پُر، از پير می فـروش
که تـنها او دانـد غـم دل و دهـد جـامی
سرکـش بياد عهـد قـديـم و خوش بنـوش
اشـک ريـز و شـاد بـاش انـدرايـن بـزم
که خـداونـد رحـيـم اسـت پير می فـروش
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - Rho
هيچ کس غم تنهاييم را حس نکرد
هيچ کس وسعت حيرانيم را حس نکرد
با وجـود خـنـده های تـلخ من
هيچ کس گريه طولا نيم را حس نکرد
در هجوم لحـظه هـای بی کسی
هيچ کس لحظه پا يا نيم را حس نکرد
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥ - Rho
چرا د يگر نمی خوا نی ؟ ... چرا ديگر نمی آيی؟
چرا ديگر نگاهم را نمی فهمی؟ ... از اکنونم رها گشتی
من اين را خوب می دانم، تو بعد از اين هم نمی آيی
دگر جانم توانی را نمی بيند به دستانم
غم اندوه هجرانت...
تمامی تمامم را به لغزش روی کاغذها بدل کرده... من از هرگز، ديگر چيزی نمی فهمم
من از بودن ، من از خواندن ، ديگر چيزی ... نمی دانم ... نمی دانم
برو ای آفت شبهای تاريکم ، غروب آرزوهايم
نگو با من خدا حافظ
نگفته خوب می دانم ، دگر هرگز نمی آيی ، مرا ديگر نمی خواهی...
بخواب ای کودک ذهنم ، بخواب با خا طرات خوب شيرينم...
که شب از نیمه بگذشته
که امشب مثل هر شب باز چشمان تنهايم
بسان آسمان سرد پاييزی ، باز نمناک است
و تو اين خوب دانستی ... که غروب آرزوهايم ... به دستان تو وابسته...
ولی هرگز نفهميدم ...
چرا رفتی ؟ ...
چرا ديگر نگاهم را نفهميدی؟ ؟ ؟. . .
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
باز باد شوم جدايی وزيدن گرفت
از بخت بد ما، دل ناليـدن گرفت
بخت خوشم ، بکام ديگری شد
بخت خوش، از ما پريـدن گرفت
دلم بر لب يـار، بوسه ای زد
لب يار ، از دلـم ناليـدن گرفت
آتشی به جان افتاد هـمچو شمع
پروانه وار اشک باريـدن گرفت
مژگانم همه وقت در پی اشک
ابر، از دل مــا بـاريـدن گرفت
عمری دل ، در طلب يار بود و
زمان، خسمانه يار از من گرفت
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
ديشب خواب بهشت را ديدم
از بهشت، غـنچه ای چيدم
وقـتی غـنچه شکوفـا شـد
در آن رخ تـو را ديـد م
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
با توام ، ای پيــکرتراش خسيس پير
عزم سفر جزم کن و توشه ای بر گير
برسرآن باش که ننوشی می وگنه نکنی
گر موا فق تدبـيــر تو شود تقـدير
حديث توبه در اين بزمگه مگو نازنين
گر اندکی نه بوفق رضاست خرده مگير
ترک درويشی مکـن تا گـنج يابی
به شمع وآتش وپروانه زجان گو درگير
درسماع آی وبساز چنگ وعود برقص
ورنه چون واعـظ شهر منبر از سرگير
( با ايهام از حضرت حافظ )
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
پس چرا نمی کشی؟
هرآنچه را که در دل و تن دارم را
بلکه در دنيايی ديگر، کمی آسوده بيارامم
بلکه دل وتن خاک شود
آری...،همه همين آرزو را دارند ، آرزوی کشتن من...
و آنگاه همه آنها می خواستند در گوشم نجوا کنند :
بخواب ای کبوتر سفيد ، بخواب تا حرف حسودان دامنت را نسوزا ند
بخواب تا ديگر لکهء نگاه نا آدمان کفنت را آلوده نسازد
ولی من نجوايی نشنيدم و تنها نجوايی که شنيدم ، نوای سازی بود که بر کوس رسوايی من می زدند
و بر حقارت چشمانم دست نوازش می کشيدند و تنها ، غصَه هايم را سيراب می کردند
و آنگاه که از ايشان نشان تو را پرسيدم ...
همه گفتند بر کفنت نگاشته شده
آری نگاشته شده
ساحل دريای غم ، کوچه بی انتهای عشق ، پلا ک رسوايی ، طبقهء تنهايی ،
منزل ريسمان پوسيدهء نگاه 
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
اوّل به وفا، مِی وصالم در داد
چون مست شدم، جام جفا را سر داد
پُِر آب دو ديده و پُر از آتش دل
چون خاک ره او شدم، ببادم بر داد
ّ
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥ - Rho
من در غم تو و تو در وفای د گری
دلتنگ تو من و تو د لگشای د گری
در مذهب عاشقان ، روا کِی باشد
من دست تو بوسم و تو پای د گری
( گمنام)
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٩ دی ،۱۳۸٥ - Rho
